حیدربابا ، دوْنیا یالان دوْنیادى
سلیماننان ، نوحدان قالان دوْنیادى
اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنیادى
هر کیمسَیه هر نه وئریب ، آلیبدى
افلاطوننان بیر قورى آد قالیبدى
شهریار


توکل و رضا
" ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.
خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.
خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."
می خواستم شمع باشم
" همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم .
می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند، طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."
در سرزمین کفر ، تو بودی
" خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد."
به نقل از www.sajed.ir
این جمله که می گوید هر که عشق بکارد گریه درو کند تا حدودی
جمله درستی است و با لعیان در جامعه مشاهده شده هست
ولی کلیت این جمله درست نیست زیرا آن عشقی گریه در بر دارد که عشق الهی نباشد ویا به تعبیر دیگر عشق مجازی باشد اگر فردی عشق خود را نسبت به خدا ابراز دارد هیچ وقت گریه درو نخواهد کرد بلکه بر عکس هر چه او خواهد ومصلحت وی باشد درو خواهد کردچون اوست که اول وآخر رامیداد و مهربانتر از همه به ماست و دل که منشا عشق است نباید حرم غیر خدا قرار گیرد
و هر چیزی که در طول عشق الهی نباشد نباید به داخل این حرم راه یابد پس باید مهر ومحبت وعشق وعلاقه خود رادر غیرجاده ی
خدایی مصرف نکنیم که در غیر این صورت گریه درو کرده و آخر از کرده ی خویش پشیمانیم
حال با تو گویم الهی:
به کدامین نام تو را بخوانم
به کدامین آبرو رو به درگاهت کنم
به کدامین اشک از تو یاری جویم
و به کدامین زبان گویم که شرمنده ام
الهی وربی و مولای............
کاروان! شتابت برای چیست؟
ذوالجناح با توام! همیشه که نباید راهوار بود! قدری کاروان را معطل کن!
*به بچهها بگویید کمی آرامتر حرف بزنند! علیاصغر خوابیده است! نگاهش کن! لبخند میزند! حتما خواب قشنگی دیده است!
دخترکی به مادر گفت: مادر! خسته شدم! پس کی میرسیم؟ _ میرسیم مادر جان! داریم میرویم کوفه! آنجا همبازیهای جدیدی پیدا میکنی!
دلم برا حرمت پر میزنه




